سفارش تبلیغ
صبا

چکامه های نایاب
 
قالب وبلاگ

 

  

 

 

منم نواى محبت توئى نداى دل
منم غزل به گوش تو توئى هجاى دل
میانِ سینه هردو،صفای مِهر و کرم
ترا که بنده هنوزم،تویی خدای دل
سارا نایاب
21.01.2016

[ یادداشت ثابت - یکشنبه 94/12/10 ] [ 8:11 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

ای کاش من از موج گلستان تو بودم
پروانه به دور گل و بوستان تو بودم
در آتش چشمان تو میسوخت" تن من
پرنده صفت در کف دستان تو بودم
صد شکوه زخوبان جهان را میفروختم
چون شمع فروزان به شبستان تو بودم
در خوابگاه دیده چو شمشاد می نشستم
جواهر ناب " موج خرامان تو بودم
در وصف دو آیینه نورت سخنم بود
با جلوه و ناز, طاوس خندان تو بودم
چو شبنم به گل های شقایق می نشستم
در صبحدم" یک تازگی روان تو بودم
زمانه اگر میکرد ترا مونس و تنها
با قافله عمر" من اعوان تو بودم
چون مهره ای از مهر به دور قد سرو ات
پیچیده و مدهوش سر و جان تو بودم
آغوش من ار چشمه ی از مهرو وفا بود
توغرق سرور بوده و من شان تو بودم
با واژه ای معشوق" رویت معبد من بود
هر صبح و شام و خفتن به دامان تو بودم
تصنیف از هر قسمت چهرت میسرودم
درجمع عشاق مست و غزل خوان تو بودم
این دل" نمی داد تن به آتشکده تقدیر
یک عمر" من در خدمت و درمان تو بودم
گر شیشه قلبم" با ادا هایت می شکستی
با صبر و سرورم" مرغ زندان تو بودم
در حسرت دوری تو" سوزد دل سارا
کاش یک لحظه ای موج خرامان تو بودم
دل را میزنم پل" به آن رشته ای هستی
تا دانی که من عاشق پنهان تو بودم
سارا نایاب
29.06.2015


[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/6/12 ] [ 1:58 صبح ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

دل به خواب دیدنت هر روز ویران میشود
حسرت آن خاطرات را خورده بى جان میشود
از قضا تقدیر ما بود" دورى از آغوش هم
آه........ خواب دیدگانم رفته سوزان میشود
دل کجا و عشق کجا و این همه دیوانگى
خانه ى آزادی ام" دارد چو زندان میشود
سنگ و چوب خانه را با لحظه ها بشمرده ام
عشق عاشق پیشه ام, چی وقت نمایان میشود
تشنه ی دیدار تو تا کی" بماند این دلم
دست خوشبختی این روح با خون یکسان میشود
اینکه پا پوشم بشد" خاک رهت روز ها تمام
با بکای چشم هایم, خاک به فغان میشود
خاطر آشفته ی "سارا" ز حد بگذشته است
واى روز هاى جدائى کى رو گردان میشود
سارا نایاب
03.07.2015


[ چهارشنبه 94/6/11 ] [ 1:45 صبح ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

 


[ دوشنبه 93/12/25 ] [ 10:48 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

خاطرات نا تمام هر روز بیشتر از دیروز شکنجه می شوم شکنجه در گذر لحظه ها در وسوسه زندگی و فاصله ها در سکوت شبهنگام اسیر میشوم اسیر در پنجه عقاب قلب ها اسیر در تک تک رفتن ندامت ها اسیر در تصاویر نا تمامی زندگی در گذشته های پر هیجان و آزادگی خودم را گم میکنم در شهر بی صاحب و لامکانی در راه پر پیچ و خم و گم نامی من غرقم غرق در خاطرات شیرین پیشینم گم گشته در بهار عشق دیرینم در امواج صدا ها میجویم مهربانی و عطوفت ها را میبویم یاد ها همچون آفتاب در چشمانم طلوع میکنند مرا با خود کشیده در نفسم رکوع میکنند مرا به سفر گذشته ها میکشند با عسرت داغ به یاد آن روزی که در قلبم, عشق پاکی نشانه ی گذاشت از درد و حال رگ رگم را موریانه ها گشاد چهره سحر آمیز

خاطرات نا تمام
هر روز بیشتر از دیروز شکنجه می شوم
شکنجه در گذر لحظه ها
در وسوسه زندگی و فاصله ها
در سکوت شبهنگام اسیر میشوم

اسیر در پنجه عقاب قلب ها
اسیر در تک تک رفتن ندامت ها
اسیر در تصاویر نا تمامی زندگی
در گذشته های پر هیجان و آزادگی
خودم را گم میکنم
در شهر بی صاحب و لامکانی
در راه پر پیچ و خم و گم نامی
من غرقم
غرق در خاطرات شیرین پیشینم
گم گشته در بهار عشق دیرینم
در امواج صدا ها میجویم
مهربانی و عطوفت ها را میبویم
یاد ها
همچون آفتاب در چشمانم طلوع میکنند
مرا با خود کشیده در نفسم رکوع میکنند
مرا به سفر گذشته ها میکشند با عسرت داغ
به یاد آن روزی که
در قلبم, عشق پاکی نشانه ی گذاشت
از درد و حال رگ رگم را موریانه ها گشاد
چهره سحر آمیز" افسونم کرد و رفت
دل را به در زد و بیرونم کرد رفت
مرا عاجز و افسرده گذاشت چون مرغکی
در پای محبت اش بست و پر خونم کرد و رفت
حالا دیگر وقتی غروب من است ای دوست
ضعیف نیستم
ولی خسته ام از آیینه های که دو روست
خسته ام از این دل که میگرید همچون ابر بهاری
در دل شب های تاریک و در آغوش سرد بیماری
پیرم کرد روزگار در کوچه های پر خار خود
دیگر بس است مرا از این روز از این جانساری
دیگر بس است مرا از این روز از این جانساری

سارا نایاب
05.02.2015


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 6:2 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

می آزارم که دلتنگت ام امشب شور مستی آهنگ ات ام امشب فراق تو به دل بیداد دارد....... سرا پا من قلا بندت ام امشب سارا نایاب 09.02.2015


می آزارم که دلتنگت ام امشب

شور مستی آهنگ ات ام امشب

فراق تو به دل بیداد دارد.......

سرا پا من قلا بندت ام امشب

سارا نایاب

09.02.2015


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 5:56 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

هوای نفس نیست در دیار ما  روح من کالبد تنهای در کوچه های تاریک زندگی گاه از روشنایی و گاه از سیاهی نفس می گیرد نفس های که ریشه اش در باروت خشم, نفرت و بی عدالتی آلوده شده است گاه از شبنم و گاه از گل ها روحیه می گیرد انگار درک در مسیر منجمد شده تلخی ها گم شده است این روح بیچاره در عذایی خار ها با قلاب زهری در دنیای جنون و تلخ می جنگد در بین غبار عاصی گم گشته نور صفا را ز خدا میطلبد و ز این همه ستم مینالد تا کی تا کی در خویش رمید تا کی بی خویش دوید ما که محکوم شده فقر و نزاع زندگی یم تا کی با خون چشید طعم آب که روان است در رود خانه ما تا کی در خون خمید ما که آزادیم

هوای نفس نیست در دیار ما

روح من کالبد تنهای
در کوچه های تاریک زندگی
گاه از روشنایی و گاه از سیاهی نفس می گیرد

نفس های که ریشه اش
در باروت خشم, نفرت و بی عدالتی آلوده شده است
گاه از شبنم و گاه از گل ها روحیه می گیرد
انگار درک در مسیر
منجمد شده تلخی ها گم شده است
این روح بیچاره در عذایی خار ها
با قلاب زهری در دنیای جنون و تلخ می جنگد
در بین غبار عاصی گم گشته
نور صفا را ز خدا میطلبد
و ز این همه ستم مینالد
تا کی
تا کی در خویش رمید
تا کی بی خویش دوید
ما که محکوم شده فقر و نزاع زندگی یم
تا کی با خون چشید
طعم آب که روان است در رود خانه ما
تا کی در خون خمید
ما که آزادیم" ولی بردگی یست در لانه ما
روح من بند و اسیر است در آغوش جهل
ما نه در خویش کسیم
بازیچه
دست بیگانگان گشته و همچون رسیم
روح ما برگه خالیست در راه زندگی
نه میبینم نه میجویم بهر تابندگی
دست ما
دست ما راه دگر گونی را بیشتر بلد است
ز نفرت گل و گلستان را سوزاندن بلد است
حق ز ما نیست ولی حق طلبیم
خوار و مسکین را زیر پا کرده کاریست بلدیم
تا به کی کور یم ؟؟
تا به کی کور یم نمیبینم به همسایه خویش
آن که ضعف کرده" ندارد چیزی در خانه خویش
روز شب حرف ما از خط قرآن است در زبان
لیک معنی اش نمیدانم" زره روش و روان
خوب بلدیم
که نصیحت کنیم بهر دیگران
وقتی ماموریت خویش نیست ما را" پند در نهان
روح من
روح من خسته است از حرف خالی این و آن
روح من
ای روح بیچاره من سوخته از درد و فغان

سارا نایاب
12.02.2015


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 5:52 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

من باغبانم گل جوانی ات را از دل بکنم خاری پریشانى ات را در سرما سرد من بهارت باشم افتاب شوم همه شگوفایى ات را سارا نایاب 13.02.2015

من باغبانـــــــم گل جـوانی ات را

از دل بکنم خاری پریشانى ات را

در سرما سرد من بهارت باشم

افتاب شوم همه شگوفایى ات را


سارا نایاب

13.02.2015


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 5:45 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

جفای زندگی آفتاب امیدم غروب کرد جامه سیاه تنم را پوشید دست نوازشگر آفتاب کوتاه شد غبار شب

جفای زندگی
آفتاب امیدم غروب کرد
جامه سیاه تنم را پوشید
دست نوازشگر آفتاب کوتاه شد
غبار شب" سهل انگاری را پاشید
چه پر بارست چشمانم
ز شبنم یخ و بی پروا
که میکشد از سلول هایم
نور و گرمای خورشید
اه
اه که توان نیست تا فردایم
نرسیدم به خواست و آرزو هایم
استخوانم منجمد گشته اند ز زشتی ها
شمال نا امیدی برد" خون ز رگ هایم
اه
اه که سقف دل میریزد عرق غم
ز آتش که در آن سوزان است
آب خوشبختی نمیرسد
در آن دلی که همیش ویران است
چشم غرق است در ساحل پر آب
لیک
لبم تشنه یک قطره باران است
پاهایم میخکوب اند در سختی روزگار
غصه ها تا کی در اطرافم به دوران است

اشک تا کی ز دیده بر کند
زهر ستم کوش این دنیا را
تقدیر با ما همراهی نکرد
هوار کرد با جفای دیگران این دل بی صدا را
هر چه ناله کردم
جز صدایم به گوشم چیزی نریسد
اه که بی عدالتی سوخت مرا
قلبم و دلم آبله باران است

اه که بی عدالتی سوخت مرا
قلبم و دلم آبله........... باران است

سارا نایاب

14.02.2015


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 5:41 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]

 اگر سنگ عشق را به شانه گرفته نمیتوانى  به کوه پر گل آن هم خیال مبند  چون وزن نگهدارى آن سنگین ترست   سارا نایاب


اگر سنگ عشق را به شانه گرفته نمیتوانى

به کوه پر گل آن هم خیال مبند

چون وزن نگهدارى آن سنگین ترست


 سارا نایاب


[ دوشنبه 93/12/18 ] [ 5:35 عصر ] [ سارا نایاب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 0
کل بازدیدها: 3781